خبر به دورترین نقطه جهان برسد

خبر به دورترین نقطه جهان برسد
نخواست او به من خسته بی گمان برسد
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد
چه می کنی که اگر او را خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد
رها کنی برود از دلت جدا باشد
به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد
رها کنی بروند تا دو پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه جهان برسد
گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری
که هق هق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که نه ...!! نفرین نمی کنم که مباد
به او که عاشق او بودم زیان برسد
بروید ای یاران بروید ای یاران
بروید از اینجا و وا گذارید مرا
دگرم نای و رمق نیست به تن
و نه جانی بر پا و نه احساس به دل. تک درختم تنها![]()
تک درختی بی برگ خشک و آسیب پذیر
و دگرم نیست مرا خواسته ای بی اثر در دل این دشت غریب
بی ثمرم و بی مایه ام دگرم دوست نمی دارد کس![]()
چون ندارم سایه تا نشینند رهروانی خسته
نه ثمر نه میوه نه حتی یک برگ ...![]()
بروید ای یاران بروید از اینجا
شاید آنجای دگر گلشنی و باغی و درختی سر سبز
که پر از برگ و ثمر و سایه دار و شاداب
بی روید ای یاران
بروید ...