خانه متروک

 

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروک را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم

و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ از من نمی ماند

و من گریان و نالانم 

 من تنهای تنهایم

درون کلبه خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد

و من دریا یی پر اشکم که طوفانی به دل دارم

درون سینه پر جوش خویش اما

کسی حال من تنها نمی پرسد

و من چون تک درخت زرد پاییزم

که هر دم با نسیمی می شود برگی جدا از من

و دیگر هیچ از من نمی ماند

و من تنهای تنهایم

 

خوشا  تنهایی که بی وفا  نیست

و  همیشه  منتظر  ما هست

 

ترس از دست دادن تو

 

بعضی ها ميگن :

 "عشق سوء تفاهمي است كه با يك ببخشيد تمام ميشود ...

نامه ی چارلی چاپلین به دخترش :

تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده.

 هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن

                   ***********************************

 گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن،

 خدا را خوش نمي‌آيد،

مرا از غم رهايم کن.

 جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نمي‌آيد،

 بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد،

 دلي پر درد و آه دارم، که آن را زير پا بردن خدا را خوش نمي‌آيد...

بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم:

 در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان...

يک قطره اشک مى اندازم تو دريا - تا زمانى كه پيداش كنى دوستت دارم. اگه پيدا كردي اون وقت تو رو فراموش مي كنم .

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد .

 تو هستی باور من-تو یار و یاور من- تو هستی عشق من-رفیق آخر من- تو  هستی شور هستی-رفیق خوب مستی-تو هستی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم .غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،

من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشقو تو رگهام عاشقانه می چشیدم .

خانه هاي جدول زندگیم را دستان مهربانت يک به يک پر کردی و رمز جدول چنين بود:   

       " دوستم بدار  گلم .عاشق و مجنونت شدم ."  

 نخونده مهمونت شدم. کلي پریشونت شدم. شمع تو شمدونت شدم .خاک تو گلدونت شدم . خادم دربونت شدم . عمري غزل خونت شدم . شاعر  ارزونت شدم. اما يه جوري مجنونت شدم.

 مي خواهم برايت مرهمي باشم  هر چند که خودم مرهمی  ندارم! ...

براي آن نگاه خسته اي که مي دانم ،... اميدش به لبخندي ست ! مي خواهم برايت لبخند باشم ! ... براي آن دلي که از اميد ، خالي ست ! مي خواهم دست هايت را در دست هاي آسمان بگذارم ... تا باور کني آسمان هم ، براي تو آغوش مي گشايد !

من تو را مرهمي خواهم بود ، گرچه ... دلــــــــــي دارم ... که نيازمند يک مرهم است !

صبر کن عشق زمین گیر شود ...

 صبر کن عشق زمین گیر شود  تا دل ازدیدن تو سیر شود. می روی  ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود . نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد  یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد. صبر کن گریه به زنجیر شود .

خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود  ...  ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست .

 ميدوني فرق تو با عشق زندگي و گل چيه ؟

عشق يك كلمه هست ولي تو معني ان هستي ،

زندگي يك اجبار هست ولي تو دليل آن هستي ،

گل يك گياه هست ولي تو عطر آن هستي

روزی  کنار  ساحلی  ارام  پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد

 پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ...کاشکی  تا اخر  عمر  با هم  باشیم ..

 بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت:

 کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ...

 وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد

 اگر روزي فهميدم که دوستم نداري گريه نمي کنم

بلکه آرزو مي کنم که روزي عاشق کسي بشي که دوستت نداشته باشد

تا  بفهمی  چه سخت است  که  عاشق کسی  باشی که  حتی  دوستت  هم  ندارد  ولی  باز تو   عاشقانه  و با  دلی  شکسته  به  او  عشق

  می ورزی

گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن،

 خدا را خوش نمي‌آيد،

مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن،

خدا را خوش نمي‌آيد،

 بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد،

 دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار .زير پا بردن

خدا را خوش نمي‌آيد...

 کوهها اعتبار خویش را مدیون تیشه ی فرهادند کوهی که در آن عشق نگذرد شایسته ی عبور نیست

 همه ی شاعران نوازنده اند آنان شیوه ی چنگ زدن بر تار دلها را می دانند.

 عشق يعني با پرستو پر زدن

عشق يعني آب بر آتش زدن

 عشق يعني چو احسان

يا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

عشق يعني بيستون كندن به دست

.عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 

تو برام تنهاتريني./تو برام قشنگتريني./ تو نگيني روي انگشتر قلبم./

 كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم./

 نميخوام بي تو بمونم، چون ديگه چيزي ندارم./

كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختند./ من ميون دشت گلهام، تو بالا  مثل خورشيدی، /

 کاش می شدچشمهاي پاكت، ماه شبهاي دلم بود،

 

بذار از عشقت بسوزم./

 اگر روزي خواستي بگي دوستت ندارم . آرام آرام بكو تا آهسته آهسته بميرم

 معناي زنده بودن من با تو بودن است

 نزديك، دور سير، گرسنه رها، اسير، دلتنگ، شاد آن لحظه اي كه بي تو سر آيد مرامباد!

مفهوم مرگ من، در راه سر افرازي تو، در كنارتو، مفهوم زندگي است

 معناي عشق نيز در سرنوشت من! با تو، هميشه با تو، براي تو...

اگر خیال داری دوستم بداری هم اینک دوستم بدار اکنون که زنده ام... صبر نکن تا بمیرم...

اگر خیال داری دوستم بداری هم اینک دوستم بدار اکنون که زنده ام... صبر نکن تا بمیرم...

بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید ومجبور می شوی حرف های نا گفته قلب ساده ات را در فراسوی یه مشت خاکسترسرد پنهان کنی

پس اگرذره ای عشق من در دلت جایی دارد واگر دوستم داری بگذار زنده بمانم دوستت دارم عزیزم

 

اگر خیال داری دوستم بداری هم اینک دوستم بدار اکنون که زنده ام... صبر نکن تا بمیرم... .......................

 

دلتنگی و سکوت

 

                امشب اين خانه عجب حال وهوايي دارد

                                       گفت وگو با دل ديوانه عجب صفايي دارد

                همه رفتند ازاين خانه ولي غصه نرفت

                                                 بازاين يارقديمي عجب وفايي دارد

 

     ...

 

كوچه دلتنگ است ...

 من نيزدلتنگم ...

شايد براى هميشه ديرشد ...

نميدانم ...

 

                     دردهايم را برايت گفته ام

                                     بشنو اكنون اين سكوت تلخ را


واينك روي سخنم با توست

 با تو اي مرگ اي همدم تنهايي هاي من و اي مونس شبهاي تارم

 

گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای


من شکستم هر دو را

گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام

باخاموشی مغرورانه ات

شکستی تو مرا

با تو گفتم

از همه تنهایی ام، خستگی ام

با تو گفتم تا بدانی

با همه ناجیگری، بی ناجی ام

تو، سکوتت خنجریست

بر قلب من

و حضورت، مرهمی

بر زخم من

پس، باش

تا همیشه با من باش

                                                 حتی اگر خاموشی...

 

و اينك بار دگر به سوي تو مي آيم

 اي مرگ  بدان اميد كه

     اين بار از من روي برنگرداني

  و با مهرباني مرا درآغوشت جاي دهي

 


  

از زندگی ، از دنيای تيره خداحافظی خواهم کرد...

 

              هنگامه ی وداع با

                                                ابرهای غبارآلود

 

                                                   حرفهای تلخ

 

                                               نغمه های دوست

 

                                      و شعر های مرگ و زندگيست

 

                     ای لحظه های سرد و آبی

 

                                                         ای سرزمين بی فروغ

 

خواهم  رفت.

از این  دیار  غربت  که  جز تنهایی چیزی  ندارد سفر  خواهم کرد

 

مهربونم


 مهربان ِمن 

مهربانم

با تو عهدی ميبندم نا گسستنی

فراموش نشدنی

و ماندگار


قلبم را به تو هدیه میدهم

به تو که سر تا پای وجودت را ذرّه ذرّه دوست ميدارم

به تو که روحت را

سرشتت را

عصاره ی وجودت را
ميپرستم

و به آن عميقاً عـشق ميـورزم

ای عزیز ِ ستودنی

مهربان ِماندنی

گلِ خواستنی

بدان و آگاه باش که من

    تو را 


          
هيچگاه

               
هيچ کجا

                                هيچ لحظه ای

                                       
تنها نخواهم گذاشت
                
 

 لحظه ای از تو غافل نخواهم شد

 مطمئن باش


تمام احساسات زیبای من عاقلانه و عاشقانه تقدیم تو گل مهربان باد ...

دوستت دارم .

برای همیشه

برای  همیشه

برای همیشه

.......

مهربانم

 

 

مهربانم،خوب من،  گل  من 

یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا

بین آدمهایی که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می اندیشد

و کمی

دلش از دوری تو دلگیر است

مهربانم ای گل  من
یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته ، بر درمانده

و شب و روز دعایش این است

زیر این سقف بلند، هر کجا هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد

ای  گل من

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که دنیایش را

همه هستی و رویایش را

به شکوفایی احساس تو پیوند زده

و دلش می خواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد

 ای گل من

یک نفر هست که با تو

تک و تنها با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور

پراحساس و خیال است و سرور

مهربانم این بار یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و این عاشق تنها دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی .

حسادت

اخر  این مطلب  ۲تا اهنگم  برا   download گذاشتم

حسادت

حسادت می کنم به رنگ دیوار، وقتی اتفاقی سایش بدنت به پوستش را

حس می کند.


حسادت می کنم به آفتاب، وقتی با نوازش آرام پوستت به تو گرمی

میبخشد.

حسادت می کنم به برگ گیاه، وقتی در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از


کنارش او را هیجان زده  و بی تاب و چرخان

 می کند

حسادت می کنم به پدرت، وقتی در زیر نور گرم به او لبخند میزنی.

 به مادرت هم، وقتی چند لحظه پیش از خواب به یاد تو لبخند میزند. 


 به فرش که چند تار مویت را میان پرزهایش نگه میدارد و به سادگی هم پس نمی دهد.

 به اتاقت که لذت بودن با تو را همیشه می چشد

به آینه ات که هر روز گرمی نگاهت را حس می کند

به کوچه ات، درختهای باغچه ، چشمهایت وبه خودت،
به خدایت و به این قلم که از تو گفت.

اهنگ  بسیار  زیبای  تقدیر  از  شادمهر  عقیلی

http://www.4shared.com/file/69976760/e15cad26/Shadmehr_Aghili_-_Taghdir.html


یه  دکلمه ی زیبا  به  نام  غریبه از  سیامک

http://www.4shared.com/file/69976687/e0797f3c/Siamak_-_Gharibeh_20.html

غم

         از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست   

                       سخت کار من بود که از من خدا برگشته است

   اه ای یاران کجایید اخر؛؟؟؟

 که من از درون خویش می سوزم و فریاد رسی نیست

 خدایا      

 همی گویم الهی یا الهی تو از سوز دل زارم اگاهی     

    زمانیست که اندر وجود خویش می سوزم

             و یاری نیست که  سراغ این دل تنها بگیرد............

       در خواب ناز بودم شبی

     دیدم کسی در می زند

     در را گشودم سوی او

                          دیدم غم است در می زند

  ای یاران بی وفا 

     از غم بیاموزید وفا

 غم با ان بیگانگی

       هر شبی به من سر می زند

*************************************

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن

 و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن

و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن!

 

من و تو

 

چه سكوتي ست ميان من و تو

چه معماي بزرگي ست ميان من و تو

در هواي خنك شب صداي من و تو گم شده است

باد ذهن كوچك شب را با خود مي برد

آسمان دست لطيفش را بر سر تو مي كشد

اما دريغ از يك لبخند

باز هم سكوت

سكوتي كه هيچ گاه پايان ندارد

اين سكوت تلخ را بشكن

سكوت شكستني ست


كلامي بگو


كلام گفتني ست

ميان چشم من تو كلامه كوتاهی ست

سكوت را بشكن


به پنجره چشمان قلبت بنگر

نگاهی کن به وجود تنهام

بی تو

خسته ام

و نمی دانم تا کجا

می توانم در کنار تو

با قدم هایی آهسته بیایم

یا اینکه

تو در کنارم بمانی و تنهام نگذاری

اما تو...

بگذریم حرف دل بسیار است و محرم اسرار دگر نیست

تنهایی

 

باز تنها شدم
باز
تنها همدمم تنهایی
ایست
باز
تنها همدمم غم تنهایی
ایست
باز تنها همدمم اشك
تنهایی
ایست
باز تنها همدمم آه سرد
تنهایی
ایست
باز
تنها شدم ...

 ****************************

دیر گاهی است تنها شدم

باز هم قسمت غم ها شدم

من که بی تاب شقایق بودم

قصه غریب صحرا شدم

مگر آینه ز من بی خبر شده است

که همدم سردی یخ ها شدم

وسعت درد فقط سهم من است

که اسیر شب یلدا شدم

کاش چشمان مرا خاک کنند

تا نبینم که چه تنها شدم

**************************

 

از حجم تنهایی ام برایت می نویسم و از گلهایی که پس از تو پژمرده اند

 برایت می نویسم که سیاهی حتی روشن ترین روزهایم را در دست خویش گرفت

 چشمانم پر از اشک است و هیچ مانعی نخواهد توانست موج اشکهایم را آرام کند

 بعد از تو هیچ پنجره ای رو به قلبم باز نخواهد شد و حالا من مانده ام و یاد دریای

 نگاهت ،

 آری من مانده ام و سکوت مبهم و تنهایی.

**************************

  

  چه دردیست :

                  در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن

                 برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود آرام شکستن

                 برای هر لبی شعری سرودن ولی لبهای خود همواره بستن

                 به نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولی در بطن خود غوغا نشستن

              

بگذار..................

 

بگذار در نگاه تو ذوب شوم.............

بگذار در زیر باران شانه به شانه ات قدم زنم و تو برایم از آرزوهایت ترانه بسرائی.......

بگذار به قداست عشقمان کوچک شوم وقتی با تو به پرواز شاپرکهای کنار برکه میخندیم.......

بگدار شبها رو به ستاره ها خاطرات شیرینمان را شماره کنم......

بگذار همیشه در ذهنم مثل نگاه اول مهربان و پاک باشی.......

بگذار نگاه مان نه به هوس که به عشق  در هم گره بخورد......

بگذار دلم برای تو باشد........

بگذار دلت.......حالم را بپرسد.......

بگذار قلبم برای تو بتپد...........

بگذار آرزوهایم با تو باشد......برای تو......به خاطر تو...........

شاید  خطا کردم......

 

نمي دانم چرا ؛ شايد خطا كردم

وتو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي...نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه

ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد

و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد

و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت

تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد

و بعداز رفتن تو چشمانم خيس باران شد

و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد

من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت

كسي حس كرد من بي تو هزاران باردر هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت درياچه بغضي كرد و

كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

و من با آنكه مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد

برگرد

ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد

كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:

تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در انتخاب آن خطا كردم

و من در حالتي مابين اشك و حسرت و ترديد كنار انتظاري كه  بی پاسخ و سردست...

 در اوج پاييزي ترين ويرانيم نمي دانم چرا ؟

شايد به رسم  عادتم

باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.

یار من . شاهد گریه های  پنهانیم

  


 تنها شاهد اشک های شبانه ام

همین صفحه ی سفید و جوهرسیاه  است

هرگز نخواستم چشم نا محرم این لحظه های ناآشنای

فرو ریختن اشک را بر گونه هایم ببیند

همیشه بالش سکوت را

زیر سر هق هق تنهایی ام گذاشتم

تا کسی صدایم را نشنود

اما تو

تو که از گریه های پنهانی من با خبری

چه کنم

گاهی همین گریه های گهگاه

جای خالی تو را

در غربت ترانه هایم پر می کند

باور کن ........

باور کن گلم

که دوستت دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم ،

  دوستت دارم .... ای امید و آرزوی من ، دنیای من .... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم...

 ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم..

ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ،  تار و پودم دوستت دارم....

 ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم....

 ای تو عشق زندگی ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم....

دوستت دارم

 

زلال شب

 

 

در زلال شب

 شب هایم بارانی است .....

روزهایم میگذرد ...

من باران اشك می خواهم ...

آنقدر باران می خواهم، تا بتوانم با آن تمامی دلتنگي هايم را در آن زلال کنم

دیوانه ات گشتم ٬ تو عاشق نبودی خیلی دیر فهمیده بودم.

چشم هایت پی دیگری بود ومن این را نفهمیده بودم. 

درتمام لحظه هایم هیچ کس تنهائیم را حس نکرد

آسمان غم گرفت

 

هیچ کس برکه طوفانی ام را حس نکرد

آنکه سامان غزلهایم از اوست

 بی سرو سامانیم را حس نکرد. 

 

 آهی از ته دل به خاطر گذشته ها٬

 تبسمی خشک و سرد به خاطر آینده ای نامعلوم که در پیش دارم

 وخنده هائی همراه بغض کشنده چندین ساله که در سینه حبس اش کرده ام. 


نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نميخواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم

چه خواهد ساخت

ولي بسيار مشتاقم

كه از خاك گلويم سوتكي سازد

گلويم سوتكي باشد

بدست كودكي گستاخ و بازيگوش

و او

يكريز و پي در پي

دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدين سان بشكند در من

سكوت مرگبارم را…

 

انتظار

 

تحمل کردن زیباست ... اگر قرار باشد به تو برسم. انتظار کشیدن آسان است... اگر قرار باشد دوباره ترا ببینم. زندگی شیرین است ... اگر قرار باشد مزه دستهای ترا بِچشم. مشکلات حل می شود ... اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم. اشکها همه به لبخند تبدیل می شود ... اگر قرار باشد دوباره در کنار تو باشم. و لبخندها دوباره به اشک فقط اگر ببینم خیال رفتن داری... اما دوستت دارم. از پشت همه این فاصله ها .. از پشت همه این حرفها...!؟
عازم سفر شدي تو من دلم مي خواست بموني

عزیز من زندگی با تو  زیباس نه بدون تو


کاش کمي هم نان و خرما 
سهمي از زندگي ما در اين روزگار باشد 
تنها خرما نيز کافي است ؛
اگر طعم شيرين بدهد 
ولي حيف ،
سهم من فقط يک " يادت بخير" ساده است 
که بعد از من شايد.........................

باز خيابان را باران زد 

و من در زير باران ، بدون چتري در حکم يک سايه بان 
قدم زنان بر روي سنگفرشهاي سرد خيال تو 
و فقط آرزوي يک آزادي بيکران 
من هيچ نيستم براي تو،
و نبوده ام ، که نرم نرم سايه ات را مي کشي از روي من کنار 
همين بس که در خوابهايم ديده شوي ؛
سهم من همين اندازه بود که :"سکوت "...........................
تو با سحر رها شدي و من با غروب غرق 

چاره اي نيست ،
تو را سپيديها در آغوش مي کشد و مرا تيره رنگهاي شب،
تو هواي تازه اندازه مي کني و من ستاره ها را مي شمارم 
آري ،اين همان سهم تلخ من از تمام روياي تو بود ،همين

 منو یادت نره . تنهاترینم توی این روزا............

حسرت

 در آینه به خودم نگاه می کنم
خیره می مانم و بهت زده
زیر لب زمزمه می کنم چه آشنای غریبی
از چشمان اشک آلودم هزار قصه تلخ می خوانم
و در چروک چهره ام هزار دیروز رفته از دست را می بینم
چه چیز مانده برایم از آن همه عذاب و اشک و ماتم
هیچ جز چهره ای پیر و شکست خورده
جز نگاهی همچنان منتظر
و جر خاطراتی که مشتی خاک گرفته
هچون کرم ابریشم که برگ می خورد و بزرگ می شود
لحظه لحظه این زندگی مرا می خورد و من هر روزنح
یف تر از روزهای دگر
و امروزم آشفته تر و سردتر از هر دیروزی
اما در این همه سردی آنچه که هیزم گرمی است و تنم را از سرما می رهاند
چهره محو توست چرا که دیگر خوب به یاد نمی آرمت

اما بدون به یاد آوردن چهره ات هم هنوز عاشقت مانده ام
و اشکهایم هر روز مزار کهنه خاطرات را در سینه پوسیده ام شستشو می دهند
دیگر هیچ 
هراسی
 نیست چرا که دیگر اندکی دقیقه بیشتر نمانده است به وصال همیشگی تنم با خاک
دیگر نه منتظر می شوم نه می خروشم تنها نظاره می کنم
آری نظاره می کنم این سرنوشت رفته از دست را
و رهایم رهاتر ازهر اندیشه آزادی که هیچ مقصدی در پیش ندارد
و دل کنده ام از هر چه که مرا به بودن وادار می کند
پلک فرو می بندم و باز هم در سکوتی مبهم تو را به یاد می آرم
آری برای همیشه به تو فکر می کنم
چرا که هر گاه پلک بر می بندم جر تو هیچ چیز آرامشم را تضمین نمی کند
پس برای ابد پلک فرو می بندم از این همه تشویش تا در آرمشی شگرف از خیال تو آسوده بخواب


اگر  می دانستی که چقدر دوستت دارم

سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد.


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم.


ای کاش می دانستی...
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

هرگز قلبم را نمی شکستی
گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است.


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای
و جز عشقت،
بهانه ای برای زیستن ندارد.


ای کاش می دانستی...
اگر می دانستی که چقدر دوستت
دارم

همه چیز را فدایم می کردی
همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای
و سال ها برایش گریسته ای.


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی
غرورت را...  قلبت را...  حرفت را...


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
دوستم می داشتی
همچون عشق که عاشقانش
را دوست می دارد.


کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم
و مرا از این عذاب رها می کردی
ای کاش تمام اینها را می دانستی . . .

باز هم من ماندم و تنهایی

 

بازهم من ماندم و تنهایی

باز هم من ماندم و جاده ای که حاکی ازگذر تو ست

باز هم من ماندم و قصه ای که انگار دنباله ای ندارد.

باز هم من ماندم و هزاران واژه نانوشته.

بازهم من ماندم و حسرت دیدنت.

باز هم من ماندم وبغض نشکفته در گلویم.
باز هم ......................................


به گمانم همه چیز تمام شده است.

به گمانم دیگر کار از کار گذشته است...

به گمانم باید باور کنم که قصه تمام شده است


به گمانت می توانم باور کنم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به گمانم باید باور کنم که انتظارم به پایان رسیده است .


به گمانت می توانم باور کنم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


حال تو مانده ای و یک دنیا حرف نگفته

حال من مانده ام و یک دنیا تنهایی

و یک دنیا رویای ویران شده


که سهم من و تو از هم ،همین شش حرف ساده ایست که وسعتی بی انتها دارد.

حال من  مانده ام و یک دنیا آرزو

باورم نمی شود که قصه عشقمان تمام شده باشد وما مانده باشیم و یک دنیا هیچ !

باورم نمی شود


باورت  می شود؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

همه چیز تمام شد.به سادگی خواب ، به سادگی لبخند های پاک تو ، به سادگی رقصیدن قاصدک در باد.

از تو می پرسم ای همه خوبی

به گمانت باورم میشود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدای من بگو به من

 

خدای من بگو به من

از کنار من چگونه رفت؟

گل ناز من تو بودی تو

بی تو هر ثانیه به غم رسیدم

با فکر تو همیشه سوختم


 

در آن لحظه که زنجیرهای سکوت در هم شکست
در آن لحظه که گرمای وجودت را حس کردم
تو , مرا نمی دانستی
اما ...........
من از دور می فشردم دستانت را
درد و دل کردن با تو را به هزار لحظه شادی نخواهم داد.
شاید تو در همهمه صحبت با دوستانت بودی
اما......

من در آرامش خیالم در سخن گفتن با تو
زمزمه می کنم..
آهای.........
می شنوی صدایم را
فریاد خواهم زد. رو به دریا. بالای سر کوه,
این منم که به سوی تو سرازیرم
ببین مرا
اگر این بغض امانم می داد
زمزمه می کردم برایت,..........
التماس را ببین
رو به رویت ایستاده ام و فریاد می زنم اما...........
مرز فاصله نگذاشت ببینی صدایی از من
آرام می گویم, آرام فریاد می زنم.
آه.................
فاصله را ورق خواهم زد.
زمزمه می کنم, ببین مرا, رو به رویم ایستاده ای
شگفت نمی بینی مرا,
بغض گلویم را رها کرد
حال گریه امانی برای سخن گفتن با تو را نمی داد
سخن گفتی:
از چه پریشانی
بگو , بگو ,
می شنوم تو را
گفتم:دریا شو ,..............
شنا خواهم کرد در وجودت ,
خورشید شو می پریدم در آسمانت
اما................................................

اما افسوس که.........................................................
.............................

متن عاشقانه



نمي دانم چرا اين گونه هست؟

وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني

اما،دلت بسته به مهر ديگري است.

بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري...

که دلش پيش تو نيست.


داشتيم تو جاده ميرفتيم كه چشمم افتاد به يه تابلو كه روش نوشته بود : دوســت داشـــتن دل ميـــخواد نه دليـــل




گرصدسال پس ازمرگم قبرم رابشکافي وهنوزقلبم وجودداشته باشدخواهي ديد که روي آن نوشته شده است فقط تورادوست دارم

اگر سلطنت بلد نباشم .سلطنت نميکنم...اگر زندگي بلد نباشم زندگي نمي کنم ...اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطر تو ياد ميگيرم


اگر مي توانستم مجازاتت کنم از تو مي خواستم به اندازه اي که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشي


عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست


چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است


پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند


تو كوله بارت عشق ميزارم كه بگذريم،قلب ميزارم كه جا بدي،اشك ميدم كه همراهيت كنه و مرگ كه بدوني باز بر مي گردي پيشم
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

اينجا كلبه عاشقي من است...

اينجا كلبه عاشقي من است

اين كلبه وسعتي دارد به اندازه دلم و فضايي به حجم حضورم

آنقدر بزرگ است كه صدايم از آن سو، اين سو به گوش نمي رسد كه مي گويم: سلام

و آنقدر كوچك كه گاهي مجبور مي شوم چشمهايم را براي ديدن كرانهايش خسته كنم

مي داني؟

اين كلبه برايم خيلي دوست داشتني است چون به اندازه همين جمله ساده و معصومانه است

مي داني؟

من همه گمشده هايم زندگي ام را در گوشه و كنار اين كلبه جستجو مي كنم

همه لحظات از دست رفته را مي خواهم جايي همين اطراف پيدا كنم

شايد نشود اما من مي گويم مي شود

مي داني؟

اين كلبه با وجود آنكه ديگر عصر سنگ و آهن سالهاست آغاز شده،
 روزگار سيماني و درخشندگي شيشه اي مدتها فرا روي انسان قرار گرفته،
جاني دارد از جنس روح من، محبتم به تو و علاقه به بودن در كنارت.
 آنگونه بگويم كه اگر بداند روزي ماواي نخواهد بود،
 چه بسا در ساعتي و يا كمتر ديوارهايش فرو بريزد.وآتش عشقخاموش شود

مي داني؟

در دلم نامت را نجوا مي كنم و ديوار ها و پنجره نامت را در ميان چشمانم مي خوانند
 و با من در انتظارت مي مانند. مي داني؟ مي دانند كه من چقدر دوستت دارم.
 مي داني؟ مي دانند كه مي خواهم روزي دستت را بگيرم و تو را در كلبه عاشقي به تماشا بنشينم.
آري تو را به تماشا مي نشينم روزي، تو را! اي همه چشمان من براي تماشا دوستت دارم

باز هم بنويسم؟

در دفتري بنويسم كه زمان در آن به عقب باز مي گردد,:
 ياد داري دفتري كه زمان در آن به عقب باز گردد؟؟ميگويي نه!!!! اما من خواهم نوشت

گوشه اي از كلبه، دستانم را به دور زانوان حلقه كرده ام و مي گويم دوستت دارم

و هرگز فراموشت نخواهم كرد هرگز تا ابد

به خدا قسم كه درب اين كلبه را به روي هيچ كس باز نخواهم كرد


سلام به تنها گلی که در جهان یافتم زیباترین ترانه ام را در وصف تو می سرایم و مستانه ترین نگاهم را تقدیم تو می دارم .


بگذار که تک بوته ی گل سرخ قلبم را بچینم و تقدیمت نمایم .

تقدیم به دستان پاک و بی آلایش تو. تا بدانی از صمیم قلب دوستت دارم.


 بهترين مترجم کسي است که سکوت ديگران را ترجمه کنه

 

 
  دوست، فردي هست که آهنگ قلبت رو مي دونه و مي تونه وقتي تو کلمات رو فراموش مي کني اونا رو واسه ات بخونه

 
    
 
در کلاس ادبيات معلم گفت: فعل رفت را صرف کن رفتم ..رفتي.. رفت ساکت ميشوم ميخندم ولي خنده ام تلخ ميشود استاد داد ميزند خوب بعد ادامه بده و من ميگويم: رفت... رفت... رفت رفت و دلم شکست غم رو دلم نشست رفت شاديم بمرد شور از دلم ببرد رفت ..رفت ..رفت و من ميخندم و ميگويم.. خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است کارم از گريه گذشته است به آن ميخندم
 

 
شمع آرزو هايم را با جرقه اشک روشن مي کنم و در اقيانوس ژرف خيال
سوار بر زورق انديشه تا فراسوي دشت آرزوها سفر مي کنم
راستي چه خوب بود اگر من هم بالهائي به سپيدي نور و به لطافت پر پروانه داشتم
در اين صورت تا آبي آسمان عشق تا سرزمين کبوتران عاشق آنجا که کينه و ريا جواز ورود ندارد چرخ مي زدم آنجا که پلاک خانه دلها عشق است
 

 
  
تاحالا دل تنگ کسي شدي؟ اصلا ميدوني دلتنگي چيه؟ اونم ازبدترين نوعش؟بزرگترين دلتنگي اينه که بدوني اوني که دوسش داري و کنارت هيچوقت ماله تو نميشه. اينه که بدوني يه روزي ازکسي که دوسش داري بايد جدا بشي چه بخواي چه نخواي